ابراهيم اصلاح عربانى

268

كتاب گيلان ( فارسى )

در سال 31 هجرى مطابق با 651 ميلادى ، شاهنشاهى ساسانى با قتل يزدگرد سوم در آسياى مرو به پايان رسيد و همه نقاط ايران تا آمودريا يا جيحون از شمال شرق به تسخير اعراب درآمد جز نواحى بلخ و زابلستان و كابل و كرانه‌هاى درياى خزر يعنى گيلان يا مرز ديلم و طبرستان كه با سرسختى در برابر اعراب مقاومت كردند . شرايط طبيعى و اقليمى نواحى ساحلى درياى خزر از عللى است كه مقاومت مردم را در برابر اعراب ، تسهيل مىكرد زيرا گيلان و نواحى كوهستانى ديلم كه در جنوب آن است و طبرستان يعنى مازندران كنونى و گرگان به وسيلهء كوههاى مرتفع و جنگلهاى انبوه ، تقريبا از ساير نقاط ايران جدا مىزيسته و غير قابل عبور بوده است . مع ذلك ، از طريق درهء منجيل با رى و قزوين و همدان و از طريق آستارا با آذربايجان و نقاط ديگر و از طريق فيروزكوه با خراسان و نواحى مشرق ايران در ارتباط دائم بوده و از نظر اقتصادى نيز اين‌خطه ، رابطهء ضعيفى با ديگر نقاط كشور داشته است . اما راه نيافتن اعراب به گيلان و طبرستان تنها به علت سختى راههاى كوهستانى و انبوهى جنگلها نبوده زيرا لشكريان عرب در ساير نقاط نيز از اين گونه كوهها و جنگلها بسيار ديده و آنها را درنورديده بودند . علت اساسى ، روحيهء خاص و دلاورى و مردانگى مردم اين خطه بوده است كه سابقهء آن نيز به قرنها قبل از اسلام مىرسد . مورخان صدر اسلام و محققانى كه در تاريخ ايران قبل از اسلام تحقيق كرده‌اند در اين عقيده متفقند كه ديلميان با گيلانيان مردمى دلير و بىباك و جنگجو بوده در دوران قبل از اسلام مخصوصا عهد ساسانيان مستقل و آزاد مىزيسته‌اند . آنها كمتر زير فرمان حكمرانان و پادشاهان بودند و هرگز حاضر به پرداخت باج‌وخراج به آنان نبودند . « 8 » بعد از سقوط سلسلهء ساسانيان و حمله اعراب به ايران و تسلط آنها بر سراسر ايران نيز مردم گيلان و طبرستان به مقاومت پرداختند و استقلال و آزادى خود را از دست ندادند . تا اواسط قرن سوم هجرى يعنى بيش از دويست و پنجاه سال نبردهاى خونينى بين ديلميان و طبريان با لشكريان عرب جريان داشت . هركس از جانب خلفا به واليگرى جبال يا عراق عجم گمارده مىشد مهمترين وظيفه و مأموريتش جنگ با ديلميان و جلوگيرى از تاخت‌وتاز آنها بود . اين نبردها گاه به صورت منظم و گاه به شكل نامنظم انجام مىگرفت مقاومت در برابر چريكهاى ديلمى و طبرى براى سپاهيان عرب بسيار مشكل بود . نخستين جنگ بين ديلميان و تازيان در سال 22 هجرى ، زمان خلافت عمر رخ داد . در اين زمان كه استقلال ايران از هم گسيخته شده بود و اعراب بيشتر نقاط ايران را به تصرف خود درآورده بودند مردم ديلم از كوهستانهاى خود پايين آمده در دشتى بين قزوين و همدان موسوم به واجرود با پيشقراولان عرب به جنگ پرداختند . پس از آن نيز جنگها و برخوردهاى متعددى بين كوه‌نشينان ديلم و گيلان و حكّام تازى رخ داد . « 9 » بررسى تاريخ استانهاى كنارهء خزر نشان مىدهد در سرتاسر دوران خلافت بنى اميه ، جنگجويان ديلم هرسال يك يا چندبار به قزوين حمله مىكردند زيرا اين شهر مركز استحكامات نظامى بنى اميه بر ضد ديلميان بود . در دوران خلافت بنى عباس نيز حملات متقابلا ادامه داشت . طبرستان در حدود سال 144 هجرى به دست جنگجويان عرب فتح شد و حكمرانان و واليان مسلمانى كه بيشتر در آمل اقامت داشتند بر قسمت مهمى از طبرستان فرمان مىراندند اما كوههاى طبرستان به قبول سلطهء اعراب تن در نمىداد . در شرق و غرب اين كوهها و مناطق اطراف آنها دو خاندان ايرانى كه نسب خود را به ساسانيان مىرساندند حكومت مىكردند . يكى شروين از دودمان باوند كه هنگام فرار يزدگرد از مقابل اعراب به طبرستان پناه برده بود و ديگرى هرمزد از دودمان قارن‌وند و جانشينان او كه به خود گيل گيلان و اسپهبدان خراسان لقب مىدادند . اين دو فرمانرواى نواحى كوهستانى و جانشينان آنها نيز اغلب با خلفا در جنگ و ستيز بودند و گاه نيز با آنها به مدارا مىپرداختند و قراردادهاى عدم تعرض مىبستند . مؤلف سنى ملوك الارض و الانبياء مىنويسد كه بعد از سال 144 هجرى طبرستان مدت 160 سال و 2 ماه و 21 روز به دست امراى بنى عباس بود تا حسن بن زيد با ياران خود كه از ديلميان بودند طبرستان را فتح كرد و مدت 19 سال و 8 ماه و 6 روز بر اين سرزمين فرمان راند و پس از آن چشم از جهان فروبست . در اين‌مدت گروه كثيرى از مردم طبرستان به آئين اسلام گرويدند ولى ساكنان گيلان بر دين آباءواجدادى خود يعنى زرتشتى باقى بودند . نفوذ مسلمانان در طبرستان موجب شد كه برخى از مردم گيلان مخصوصا ساكنان نقاط مرزى گيلان - طبرستان با افكار اسلامى آشنا شوند و تعدادى نيز از روى عقيده و ايمان به دين اسلام بپيوندند ولى تعداد آنها قابل توجه نبود . آشنايى با علويان زيدى مردم گيلان توسط علويانى كه از بيم خلفا به سرزمين آنان پناه برده بودند با دين اسلام آشنايى حاصل كردند . نخستين علوى مشهورى كه به گيلان پناهنده شد يحيى بن عبد الله نواده امام حسن مجتبى بود . در مورد پناهنده شدن يحيى بن عبد الله مؤلف تجارب السلف مىنويسد : « چون برادران يحيى ، محمد زكى و ابراهيم قتيل با خمرى كشته شدند يحيى بترسيد و به ديار طبرستان و ديلم گريخت و ايشان چون صلاحيت او مشاهده كردند معتقد شدند و دانستند كه لايق امامت است ، مردم بر او جمع شدند و او را شوكتى و عدّتى حاصل شد و رشيد از اين قضيّه متفكر گشت . فضل بن يحيى بن خالد برمك را با پنجاه هزار مرد به طبرستان فرستاد و گرگان و طبرستان به او داد . چون آنجا رسيد با يحيى بن عبد الله لطف كرد و كار به جايى رسانيد كه يحيى امان‌نامه خواست به خط رشيد چنان‌كه قضات و فقها و بزرگان بنى هاشم گواه باشند . رشيد را اين معنى مناسب آمد و امان‌نامه جهت او نوشت و قضات و علما و اكابر بنى هاشم را گواه گرفت و آن را با تحف و هدايا

--> ( 8 ) . براى اطلاع بيشتر در اين زمينه به « تاريخ گيلان از پنج هزار سال . . . » كه در همين كتاب به چاپ رسيده است مراجعه فرمائيد . ( 9 ) . شرح اين جنگها در فصل تاريخ گيلان از . . . به تفصيل آمده است .